انجمن‌های فارسی اوبونتو

لطفاً به انجمن‌ها وارد شده و یا جهت ورود ثبت‌نام نمائید

لطفاً جهت ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمائید

اوبونتو ۲۶٫۰۴ «راکون ثابت‌قدم» با پشتیبانی بلند مدّت منتشر شد 🎊

آخرین ارسال‌ها

صفحه: [1] 2 3 ... 10
1
برای اندروید اگر خواستید طبق روش بالا عمل کنید(ست کردن پروکسی با وایرگارد) از این ترفند استفاده کنید:

۱- اتصال به کانفیگ V2ray با هر برنامه‌ای که دارید در حالت VPN Mode
۲- نصب برنامه  Wgtunnel
https://github.com/wgtunnel/androidوارد کردن کانفیگ وایرگارد و فعال‌سازی برنامه در حالت proxy only از قسمت تنظیمات و تعیین دلخواه آدرس پروکسی برای socks5 و http
۳- نصب firefox beta (برای من خیلی بهتر از نسخه عادی کار کرد و مرورگر های دیگر رو هم رفتم اما این خیلی سر راست هست)
۴- از داخل فایرفاکس افزونه foxy proxy basic رو نصب کنید
۵- برای فعالسازی این افزونه اول برید قسمت تنظیمات این افزونه
اونجا آدرس پروکسی خودتون رو وارد و فعال کنید
یک خورده UX گیج کننده داره اگر با نسخه دسکتاپ کار کرده باشید براتون آسونه
نکته‌ای که هست برای تعیین پروکسی و تنظیمات اولیه باید از همون قسمت Extension  قسمت تنظیمات foxy proxy (آیکون چرخ‌دنده) اقدام کنید.
برای فعالسازی پروکسی که تنظیم کردید از قسمت Extension مستقیم Foxy proxy رو باز کنید و اونجا اون پروفایلی که درست کردید رو انتخاب کنید.


اینجا مزیت چیه؟
به محض اینکه چه v2ray و چه وایرگارد قطع بشه کنید مثل روش بالا آدرس پروکسی بلافاصله غیرفعال می‌شه و اینترنت خام وارد وبسایت نمیشه.
اما عیبی هم که هست صرفا برای وب‌سایت‌ها کاربرد داره و یا برنامه‌هایی که از پروکسی پشتیبانی می‌کنند.


البته یک اشاره‌ای هم بکنم که اگر نخواستید از این روش استفاده کنید تو اندروید اپ v2rayng هم قابلیت proxychains با وایرگارد رو به ما ارائه می‌ده اما خوب این مزیتی که گفتیم دیگه برقرار نیست درعوض برای همه برنامه‌ها بدون مشکل کار می‌کنه و نیاز به تنظیم دستی پروکسی نداره.
چون برنامه‌ها احتمال داره وقتی که در پس زمینه فعال هستند با سرور ارتباط بگیرند و ما هم تونل رو غیرفعال کرده باشیم، به نظرم روش ست‌کردن پروکسی ایمن‌تره و اینجا مرورگر مثل یک sandbox برای ما عمل می‌کنه.
2
کافه اوبونتو / پاسخ : ارتقا سیستم برای گیم
« آخرین ارسال توسط norouzi90 21 امرداد 1405، 10:34 ب‌ظ »
 با تشکر ار  آقایان  13Mahdi84  و  esmaeelE   و   MH93  .
3
گاهی اوقات می‌بینید که برنامه‌ای رو از فلت‌هاب نصب کردید اما به خوبی با تم و مقیاس (scale) سیستم هماهنگ نمی‌شه.
و اون برنامه هم گزینه تنظیم مقیاس به صورت دستی رو نداره مثل برنامه Audacity.

راه‌حل اصلاح این مشکل(من برای Audacity امتحان کردم):
۱- برنامه Flatseal رو از Flathub نصب کنید
۲- Flatseal رو باز کنید و از اونجا به اون برنامه‌ای که مشکل داره برید.
۳- دسترسی Wayland widnowing system رو به اون برنامه بدید
۴- حالا یک بار برنامه رو ببندید و باز کنید به احتمال زیاد مشکل حل می‌شه.

4
کافه اوبونتو / پاسخ : ارتقا سیستم برای گیم
« آخرین ارسال توسط norouzi90 17 امرداد 1405، 10:11 ب‌ظ »
 مدتی قبل، کیس را باز کردم تا بیشتر بررسی کنم تا ببینم چکار می توانم بکنم. داخل کیس خیلی گرد و غبار داشت، مخضوصا cpu .
خواستم علی الحساب cpu را باز کنم تا با جاروبرقی تمیز کنم، موقع باز و بستن فن cpu دو تا از پایه های فن را شکستم و خراب کردم، بعد cpu را درآوردم و بعد از نظافت با جارورقی ، موقع گذاشتن آن به جهت مربوطه توجه نکردم و همین‌جوری گذاشتم و بعد دستگیره و چفت بستن cpu را به زور بستم تا cpu در نرود. بعد سیستم که کار نکرد و تصویر نیامد،کیس را بردم به پیش آقای تعمیراتی بعد از بررسی متوجه شد، به‌علت عدم توجه به جهت بستن cpu ، زدم محل مربوط به cpu بر روی مادربرد را خراب کرده ام، آقای تعمیراتی گفت بگذار ببینم چکار می توانم بکنم، بعد از حدود پنج روز گفت که درست نشد و  من مادربرد و cpu را انداختم بیرون و رفتم یک مادربرد و cpu دست دوم حدوداً از همان مدل خریدم.
از آن ور هاردم هی آلارم input و onput می دهد و بایستی عوض بشود و به‌هیچ وجه نمی شود با میزکارها مدتی هرچند اندک با آن کار کرد و بنابراین به‌علت گران بودن هارد فعلاً از jwm استفاده می کنم که فعلاً کار راه انداز هست برایم تا با سیستم کارهای معمولی ام را انجام بدهم.

بازی های مانند Mon Bazou و … .
5
کافه اوبونتو / پاسخ : ارتقا سیستم برای گیم
« آخرین ارسال توسط MH93 15 امرداد 1405، 06:30 ب‌ظ »
ازش بپرس سنگین ترین بازی ای که میخواد بکنه چیه،
با سلام و خسته نباشید به خدمت همه سروران.

می خواستم سیستمم را کمی ارتقا بدهم تا فرزندم که علاقمند به گیم است بتواند راحت تر بازی کند، خودم به گیم به هیچ عنوان علاقه ندارم و هیچ اطلاعی از گیم و مسایل آن ندارم.

مشخصات سیستم من:

مادر برد:
ECS ELITEGROUP H61H2-M13

کارت گرافیک:
ASUS EAH5450

CPU :
Intel (R) Celeron (R) CPU G1620 @ 2.70 GH

رم:
12 گیگ

اگر راهنمایی بفرمایید بی نهایت سپاسگزار خواهم بود.
اول از فرزندتان بپرسید چه بازی هایی می کند یا میخواهد بکند
6
ممنون از شما.
احتمالا در گیتهاب منتشر کنم.
البته اگر کس دیگه‌ای هم بخواد حتی به نام خودش منتشرش کنه، کاملاً آزاد و بی‌مانعه.
7
خیلی هم عالی درود بر شما. استفاده کردم.
به نظرم تونستید این سری مطالب رو در قالب چند پست توی لینکدین یا به شکل رسمی‌تر توی سایت‌هایی مثل Medium منتشر کنید و از مزیت‌های ایجاد شده استفاده کنید.
8
نتیجه‌گیری:
با یادگیری در مورد این پکیج‌ها آشنا شدم که واقعا نصب پکیج تو لینوکس در درازمدت اتفاقا خیلی هم راحت‌تر و استانداردتر از روش‌های ویندوزی یا اندرویدی هست. کافیه یک نگاه مقایسه‌ای بین این سه سیستم‌عامل داشته باشیم:
در ویندوز هر برنامه‌ای برای خودش فرمانروایی می‌کنه!
یک اسکریپت کوچک یا فایل نصب غیررسمی می‌تونه کل سیستم رو به فنا بده، به همین خاطر وجود آنتی‌ویروس دائمی ضروری میشه.
برنامه‌ها در درازمدت حجم عجیبی اشغال می‌کنند، چون هر برنامه مجبوره‌ تمام فایل‌های DLL و وابستگی‌های خودش رو همراه خودش بیاره (به دلیل عدم وجود یک مدیریت بسته متمرکز پیش‌فرض).
برای نصب خیلی از برنامه‌ها دسترسی Administrator لازمه که ریسک امنیتی بالایی داره.
راهکارهایی با ظرافت و بهینگی Distrobox یا حتی همین Flatpak و Snap در ویندوز وجود نداره. مایکروسافت تازه بعد از سال‌ها مجبور شد Microsoft Store رو بسازه تا حداقل برنامه‌ها یک‌بار چک بشن، اما استور فقط یکی از ده‌ها راهکار لینوکس بود!
در نهایت، بعد از چند ماه نصب و پاک کردن برنامه‌ها، سیستم سنگین میشه، باگ‌ها بروز پیدا می‌کنند و کاربر مجبور به Clean Install (نصب مجدد ویندوز) میشه.

از اون طرف در اندروید هم با راهکاری طرف هستیم که دسترسی‌های شما رو به شدت محدود می‌کنه: برای اینکه به قدرت واقعی دستگاه دسترسی داشته باشید، یا باید قید گارانتی و امنیت رو بزنید و گوشی رو Root کنید (که خطرات امنیتی زیادی داره)، یا اینکه با یک دیوایس کاملاً محدود بسازید.
پارادوکس عجیب اندروید: در لینوکس شما دسترسی کامل Root دارید، اما امنیت سیستم حتی در حالت عادی هم پایدارتر از اندرویدِ روت‌نشده است! در لینوکس شما تعیین می‌کنید برنامه چه دسترسی داشته باشه (مثلاً با Flatseal)، اما در اندروید برنامه‌ها حتی فعال بودن Developer Options رو تشخیص میدن و بهتون گیر میدن! در حالی که اصلاً به اون برنامه ربطی نداره که شما از این قابلیت برای کارهای دیگه استفاده می‌کنید.
به عبارت ساده‌تر: در اندروید برنامه تصمیم می‌گیره چطور با دستگاه شما رفتار کنه، نه شما!

یگ اشاره مجددی هم به اول مقاله داشته باشیم شاید بپرسید: «اصلاً چرا این‌قدر روی تمیز نگه داشتن سیستم و عدم استفاده از روش‌های غیراستاندارد تأکید داریم؟» پاسخ این سوال زمانی مشخص میشه که سیستم رو به مرور با روش‌های غیراستاندارد کثیف کنید. سیستم ابتدا مثل ویندوز کمی سنگین و پر از باگ‌های ریز میشه، اما وقتی که بخواید توزیعتون رو ارتقا بدید (مثلاً ارتقا از فدورا ۴۳ به نسخه ۴۴)! اونجاست که تداخل کتابخانه‌ها و جهنم وابستگی‌ها (Dependency Hell) خودش رو نشان میده. گاهی یک پکیج کوچک غیررسمی که ماه قبل نصب کردید، فرایند ارتقای کل سیستم‌عامل رو مسدود می‌کنه و پیدا کردن اون مشکل مخفی ممکنه روزها از شما وقت بگیره. نتیجه این کثیف کردن سیستم چیه؟ کاربر از فرایند ارتقای توزیع دلزده میشه، با خودش می‌گه «ابزارهای ارتقای لینوکس به درد نمی‌خورند!» و دوباره مجبور میشه سراغ روش سنتی Fresh Install (نصب از صفر) بره. در حالی که مشکل از سیستم‌عامل نبوده، بلکه از روش نصب برنامه‌ها بوده!

این بود تجارب من در روش‌های نصب نرم‌افزار در لینوکس
9
همیشه این سوال تو ذهنم بود که «چرا این‌قدر جبهه‌گیری و دوگانگی در جامعه متن‌باز (Open-Source) در برابر اسنپ وجود داره؟ اگر واقعاً بده، چرا حذفش نمی‌کنند یا اصلاحش نمیکنند؟»
اینجاست که داستان خیلی جذاب میشه...

اسنپ ابزار پکیج‌بندی شرکت کانونیکال (Canonical) سازنده اوبونتو هست که هدفی مشابه فلت‌پک داره (حمل همه وابستگی‌ها همراه برنامه).
اما اسنپ برای کاربر دسکتاپ معمولاً انتخاب محبوبی نیست.

۴ دلیل اصلی که کاربران دسکتاپ از اسنپ شاکی هستند:
سرعت بسیار پایین در اولین اجرا (Cold Boot Delay): اسنپ از ایمیج‌های SquashFS و لایه‌های ایزوله‌سازی مختلف استفاده می‌کنه که می‌تونن باعث افزایش زمان اولین اجرای برنامه بشن.
شلوغ کردن خروجی ترمینال: اسنپ برای هر برنامه‌ای که نصب می‌کنه یک درایو مجازی می‌سازه. وقتی تو ترمینال دستور استاندارد df -h رو برای دیدن وضعیت هارد می‌زنید، با ده‌ها سطر شلوغ و ساختگی /dev/loop مواجه میشید که دیدن وضعیت هارد اصلی رو کلافه‌کننده می‌کنه.
یکپارچگی ضعیف با تم و ظاهر سیستم: در برخی توزیع‌ها و تم‌ها هنوز به خوبی Flatpak نیست.
انحصارطلبی کانونیکال (بسته بودن سمت سرور): برعکس فلت‌پک که هر کسی می‌تونه براش استور شخصی بزنه، سمت سرورِ اسنپ‌استور کاملاً کدبسته (Closed-source) و در انحصار کانونیکال است. این موضوع یکی از مهم‌ترین انتقادهای بخشی از جامعهٔ لینوکس به اسنپ است.

شاید بگید پس چرا بقیه همه نمیان سراغ فلت‌پک با سرور شخصی خودشون؟ جدا از اینکه راه‌اندازی و نگهداری یک سرور فلت‌پک نیاز به دانش فنی، هزینه و منابع زیادی داره، باید محدودیت‌های ذاتی فلت‌پک رو بشناسیم:
چرا فلت‌پک برای ابزارهای سیستمی و پایه (Core/CLI) مناسب نیست؟
فلت‌پک اصولا برای برنامه‌های گرافیکی دسکتاپ (GUI) ساخته شده است. فلت‌پک:
به هسته (Kernel) دسترسی نداره و نمی‌تونه ماژول‌ها یا درایورها رو مدیریت کنه.
توانایی ساخت سرویس‌های پس‌زمینه سیستمی (Systemd Daemons) رو نداره.
دسترسی به سخت‌افزار و دایرکتوری ریشه (/) رو برای حفظ امنیت مسدود می‌کنه.
اینجاست که نقش واقعی اسنپ مشخص میشه!
کانونیکال اسنپ رو فراتر از یک ابزار دسکتاپ طراحی کرد. اسنپ علاوه بر حالت‌های ایزوله (Strict و Devmode)، حالتی به اسم Classic Confinement داره که ایزوله‌سازی رو کلاً کنار می‌ذاره و مثل بسته‌های سنتی، دسترسی کامل به دایرکتوری ریشه و سخت‌افزار میده!
به همین دلیل اسنپ در موارد زیر کارایی بالایی داره:
ابزارهای خط فرمان (CLI) و برنامه‌های سروری: مثل ابزارهای شبکه (v2ray/Xray)، سرویس Gitea یا کامپایلرهایی مثل Go.
سرویس‌های پس‌زمینه (Daemons): اسنپ می‌تونه سرویس‌هایی بسازه که با بالا آمدن لینوکس در پس‌زمینه اجرا بشن.

جدای از این انتشار برنامه در اسنپ‌استور برای توسعه‌دهندگان بسیار ساده‌تر از فلت‌پک است.

اگر چند تکهٔ دیگه از پازل روش تجاری کانونیکال رو کنار هم بذاریم، همه‌چیز روشن‌تر میشه: بخش مهمی از بازار هدف اسنپ اصلاً کاربر دسکتاپ نیست!
بخش قابل‌توجهی از درآمد و تمرکز کانونیکال از لینوکس‌های نصب‌شده روی کیوسک‌های شهری، دستگاه‌های ATM، تجهیزات پزشکی، تجهیزات IoT و سرورهای ابری به دست میاد. برای همین هم Snap از همون اول طوری طراحی شده که نیازهای این سیستم‌ها رو برآورده کنه؛ چون برای یک ATM اصلاً مهم نیست یه برنامه ۳ ثانیه دیرتر باز بشه یا خروجی دستور df شلوغ‌تر باشه. مهم اینه که سیستم تحت هیچ شرایطی کرش نکنه، پکیج‌ها ایزوله و قابل‌اعتماد باشن، آپدیت‌های امنیتی به‌موقع اعمال بشن و در صورت بروز مشکل هم بشه خیلی سریع به نسخهٔ قبلی برگشت؛ بدون اینکه لازم باشه کل سیستم دستکاری یا ارتقا داده بشه.
یادتونه گفتیم یکی از دلایل کندی و شلوغی اسنپ همین Loop Deviceها هستن؟ چیزی که شاید برای کاربر دسکتاپ آزاردهنده به نظر برسه، برای مدیران سرور و سیستم‌های حساس می‌تونه یک مزیت مهم باشه.
اسنپ نسخه‌های مختلف یک پکیج رو به‌صورت ایمیج‌های SquashFS نگه می‌داره و از طریق Loop Deviceها روی سیستم mount می‌کنه. به همین خاطر اگه یه آپدیت به مشکل بخوره یا خراب از آب دربیاد، می‌تونه خیلی راحت به نسخهٔ قبلی همون پکیج برگرده (Rollback)؛ بدون اینکه لازم باشه فایل‌های سیستمی دستکاری بشن یا عملیات پیچیده‌ای برای بازیابی انجام بشه. به همین دلیله که این قابلیت برای سرورها، تجهیزات صنعتی و سیستم‌های حیاتی اهمیت زیادی داره.

چرا کانونیکال اسنپ رو روی دسکتاپ اجباری می‌کنه؟
علاوه بر اینکه با استور اختصاصی کاربرانی که دنبال یک نصب سریع و مشابه ویندوز هستند رو راضی می‌کنه، اوبونتو دسکتاپ یک بیلبورد تبلیغاتی بزرگ هست.
وقتی میلیون‌ها کاربر و توسعه‌دهنده روی دسکتاپ با اسنپ کار کنند، با این اکوسیستم خو می‌گیرند و فردا در پروژه‌های بزرگ صنعتی و سروری شرکت‌هاشون هم از همین ابزار استفاده می‌کنند.

چرا سمت سرور اسنپ کدبسته است؟
کانونیکال قابلیت «مخازن خصوصی» (Private Snaps / Brand Store) رو به شرکت‌های بزرگ می‌فروشه. یک شرکت سازنده سخت‌افزار یا بانک، می‌تونه با پرداخت پول، یک نسخه اختصاصی از اسنپ‌استور اجاره کنه که فقط برنامه‌های خودش روی دستگاه‌هاش (مثل ATMها) نصب بشه و زمان آپدیت‌ها رو ۱۰۰٪ کنترل کنه. اگر کانونیکال کد سرور رو متن‌باز می‌کرد، شرکت‌های شخص ثالث سریعا سرورهای اسنپ خودشان رو راه می‌انداختند و کانونیکال از این درآمد کلان محروم می‌شد.
جالبه بدونید در صفحه رسمی اسنپ‌استور، کنار توزیع‌های دسکتاپی مثل Ubuntu و Fedora، پلتفرم‌هایی مثل Raspberry Pi، CentOS و Red Hat Enterprise Linux هم دیده می‌شن. همین موضوع نشون می‌ده که بازار هدف اسنپ فراتر از دسکتاپ بوده و کانونیکال از ابتدا به سناریوهای سروری و IoT هم توجه داشته.

پس چرا بقیه شرکت‌ها نیومدند و برای مبارزه با کانونیکال یک رقیب تو همین زمینه منتشر نکردند؟
پاسخ سادست چون موضوع به تفاوت مدل‌های تجاری این شرکت‌ها برمی‌گرده و نیازی به تقلید از هم ندارند.
برای مثال بیایید یک مقایسه‌ای بین این دو شرکت مطرح داشته باشیم
اولیش کانونیکال (Ubuntu) هست که ابزار اصلیش Snapئه و جامعه هدفش رو گذاشته روی توسعه‌دهندگان خرد و متوسط، شرکت‌های IoT و کاربران دسکتاپ. مدل درآمدی و استراتژی این شرکت هم روی اجاره استور اختصاصی (Brand Store) و یکپارچه‌سازی دسکتاپ با IoT و سرور می‌چرخه.(جدا از سایر روش‌های درآمدی که داره).
دومیش رد‌هت (Red Hat) هست که ابزارهای اصلیش Flatpak و RPM هستن و مستقیماً ابرشرکت‌ها (Enterprises)، دیتاسنترها و بانک‌ها رو هدف گرفته. استراتژی درآمدزاییش هم اصلاً گیر دادن به فرمت پکیج نیست، بلکه روی فروش ابزارهای گران‌قیمت مدیریت زیرساخت مثل Red Hat Satellite و OpenShift تمرکز داره.

البته بی‌انصاف هم نباشیم! اسنپ فقط به نفع کانونیکال نیست.
با وجود تمام نقدها، اسنپ برای کاربرانی که تازه از ویندوز به اوبونتو آمده‌اند مزایایی هم داره:
پایان کابوس وابستگی‌ها (Dependency Hell): کاربر بدون درگیری با خطای کتابخانه‌ها، فقط روی Install کلیک می‌کنه و برنامه اجرا میشه.
جدیدترین نسخه بدون خطر شکستن سیستم: داشتن جدیدترین نسخه اسپاتیفای یا بلندر بدون نیاز به اضافه کردن PPAهای خطرناک.

و در نهایت حق انتخاب در لینوکس: اگر از اسنپ خوشتون نمیاد، لینوکس یعنی آزادی! می‌تونید با چند دستور پاکش کنید یا سراغ توزیع‌هایی مثل Linux Mint یا Pop!_OS برید که کلاً اسنپ رو به صورت پیش‌فرض حذف و فلت‌پک رو جایگزین کرده‌اند.
10
۱. دیستروباکس (Distrobox):
قبلا تو این پست یک مقدار راجع بهش نوشته بودم: لینک
به نظر من Distrobox دقیقاً همون شکافی که بین مخازن رسمی، فلت‌پک و اسنپ وجود داشت برای کاربران با نیازهای خاص پر کرد. این ابزار فوق‌العاده است، خیلی روان کار می‌کنه و با اصل «سیستم خود را خراب نکنید» همسو است.
دیستروباکس کنترل عمیقی روی برنامه‌ها به شما میده؛ حتی اجازه میده کانتینری با دسترسی root بسازید یا کلاً اون رو در حالت ایزوله نگه دارید. اگرچه دیستروباکس بیشتر یک ابزار تخصصی برای توسعه‌دهندگان (Developers) به حساب میاد، اما برای نصب برنامه‌هایی که نیاز به نصب سیستمی دارند ولی در پکیج‌منیجر اصلی سیستم شما نیستند بسیار کاربردیه.
سناریوهای کاربردی دیستروباکس:
نصب پکیج‌های .deb یا .rpm (با دستور dpkg / rpm): من به شخصه به هیچ عنوان نصب مستقیم فایل‌های .deb یا .rpm متفرقه رو روی سیستم‌عامل اصلی نمی‌پسندم؛ چون احتمال تداخل کتابخانه‌ها یا عدم پاک‌سازی کاملشون وجود داره. اما نصب این فایل‌ها داخل کانتینر دیستروباکس فوق‌العاده است!
مثال واقعی: من خودم نرم‌افزار Cherry Studio (نسخه .deb) رو داخل یک کانتینر دبیان ۱۳ در دیستروباکس نصب کردم و به راحتی و بدون هیچ مشکلی از اون تو توزیع فدورا استفاده می‌کنم.
زنده کردن نرم‌افزارهای قدیمی یا متروکه (Legacy Software): اگر به نرم‌افزاری نیاز دارید که چند سال پیش توسعه‌اش متوقف شده، احتمالاً روی فدورای جدید شما اجرا نمیشه چون به کتابخانه‌های قدیمی نیاز داره. با دیستروباکس می‌تونید یک کانتینر از اوبونتو ۱۸.۰۴ بسازید؛ برنامه از کتابخانه‌های قدیمی داخل کانتینر استفاده می‌کنه اما روی هسته (Kernel) جدید سیستم اصلی شما با حداکثر سرعت اجرا میشه!
عبور از محدودیت‌های ایزوله‌سازی فلت‌پک: برخی برنامه‌های پیچیده (مثل برنامه‌های مبتنی بر الکترون یا ابزارهایی که نیاز به دسترسی عمیق به ترمینال و فایل‌های سیستمی دارند) داخل محیط ایزوله (Sandbox) فلت‌پک کار نمی‌کنند یا کُند می‌شوند. دیستروباکس دسترسی سیستمی و عملکرد نیتیو (Native) رو به این برنامه‌ها میده.
دور زدن محدودیت‌های شبکه و مدیریت میرورها: فرض کنید دسترسی به اینترنت بین‌الملل محدود شده و به یک پکیج خاص نیاز دارید، اما توزیع شما میرور داخلی نداره یا نمی‌خواید به کانفیگ‌های شبکه سیستم اصلی دست بزنید. کافیه میرور داکر را برای دریافت ایمیج‌های دیستروباکس تنظیم کنید. سپس داخل کانتینر ساخته‌شده هر میروری خواستید اضافه و ادیت کنید. اگر همه چیز به‌هم ریخت، خیلی راحت کل کانتینر را پاک می‌کنید، بدون اینکه سیستم اصلی آسیبی ببیند!

۲. اپ‌ایمیج (AppImage)
فایل‌های AppImage بیشتر برای امتحان کردن یک برنامه یا داشتن یک نسخه پرتابل (Portable) عالی هستند تا استفاده مداوم روزمره.
مزایا: بی‌نهایت برای تست سریع مناسبند. مثلاً زمانی که می‌خواید روی نسخه لایو (Live) یک توزیع کار کنید، یا برنامه‌ای رو سریع بین چند ماشین مجازی (VirtualBox) اجرا کنید بدون اینکه حجم سنگین اولیه فلت‌پک یا دردسر نصب سیستمی رو تحمل کنید.
معایب: آپدیت‌ها باید به صورت دستی انجام بشن. همچنین ممکنه با برخی سیستم‌ها مشکل اجرا داشته باشند. بعلاوه، خیلی از نرم‌افزارهایی که در سال‌های اخیر منتشر شده‌اند کلاً نسخه AppImage ارائه نمی‌دهند.

۳. نسخه‌های باینری لینوکس (Executable Binaries)
همون روش معروف اعطای دسترسی اجرا با دستور chmod +x و سپس اجرای فایل با .yourapp/...
این روش هم تا حد زیادی شبیه AppImage حس یک برنامه پرتابل رو میده. من برای برنامه‌های مختلفی از این روش استفاده می‌کنم:
کلاینت‌های v2ray مثل Throne
ابزار کامپایل اسناد ConTeXt (بدون نیاز به کامپایل سنگین یا نصب از طریق Snap)
ابزار scrcpy (برای کنترل گوشی در لینوکس)
ویژگی‌های این روش:
این روش به‌خصوص برای پروژه‌های open-source موجود در گیت‌هاب (GitHub) عالیه. شما بدون کثیف کردن سیستم به جدیدترین نسخه برنامه با عملکرد کامل دسترسی دارید و هر زمان برنامه رو نخواستید، کافیه فولدرش رو پاک کنید.
چند نکته مهم موقع استفاده از باینری‌ها:
فایل‌های تنظیمات: با اینکه برنامه پرتابل است، اما فایل‌های کانفیگ خود رو معمولاً در مسیر Home/ قرار میده.
احتیاط در اجرا با sudo: اگر برنامه‌ای برای اجرا به دسترسی روت نیاز داره، حتماً بررسی کنید که قراره چه تغییری در سیستم ایجاد کنه.
مثال: در برنامه‌های v2ray اگر حالت TUN Mode فعال باشه و سیستم ناگهانی ریستارت بشه، اینترنت معمولی سیستم قطع میشه! برای حلش باید دوباره برنامه رو باز کنید و TUN Mode رو غیرفعال کنید.
کتابخانه‌های پیش‌نیاز: این باینری‌ها برای اجرا به یک‌سری کتابخانه‌های پایه روی سیستم شما نیاز دارند. اگر برنامه‌ای اجرا نشد، حتماً اون رو از طریق ترمینال با دستور yourapp./ اجرا کنید تا دقیقاً ببینید کمبود چه پکیج یا کتابخانه‌ای باعث اجرا نشدنش شده.

۴. محیط‌های مجازی پایتون (venv.) و ابزارهای جدید
شاید بپرسید محیط مجازی پایتون چه ربطی به نصب برنامه روی سیستم‌عامل داره؟ ربطش جلوگیری از بریک شدن سیستم است!
بسیاری از پکیج‌منیجرهای مهم توزیع‌ها (مثل dnf در فدورا) شدیداً به کتابخانه‌های داخلی پایتون وابسته هستند. اگر شما بیایید و کتابخانه‌های جانبی پایتون رو به صورت سراسری (Global) با دستورات قدیمی مثل pip نصب یا آپدیت کنید، یک ناسازگاری کوچک در نسخه کتابخانه‌ها می‌تواند پکیج‌منیجر و در نهایت کل سیستم‌عامل شما رو از کار بندازه!
راه‌حل: همیشه برای پروژه‌ها و برنامه‌های پایتونی از محیط مجازی (venv.) استفاده کنید.
یک پیشنهاد به‌روز: به جای ابزار قدیمی pip سراغ ابزار فوق‌العاده سریع و جدید uv بروید. اگر می‌خواید برنامه‌ها و محیط‌های پایتونی رو مدام جابه‌جا کنید، uv کار رو بی‌نهایت راحت‌تر و امن‌تر می‌کنه.
صفحه: [1] 2 3 ... 10